شما فقط می دانید که چه باید بگویم
[نسخه با زد:] گریه که مرا ترساند
[نسخه با خاکستری:] چیزهایی که مرا ترساندند
من باید فقط راه رفتن
اما من نمیتوانم پاهایم را عوض کنم
هرچقدر که من می دانم بیشتر، من بیشتر می خواهم
چیزی درون من تغییر کرده است
دیروز خیلی جوان بود، آه
من نمی دانستم که من گرسنه بودم تا زمانی که من شما را طعم
هنگامی که شما تمام باغ وحش لعنتی را به من می دهید هیچ پروانه ای ندارم
به هر حال، بلافاصله شما چیزهایی را به بدن من انجام می دهید، نمی دانستم که من گرسنگی 'تا زمانی که من شما را طعم
من نمی دانستم که من ... نمی دانستم که من ... تا وقتی که من شما را دوست داشتم نمی دانستم که من ... نمی دانم که من ... تا وقتی که من شما را طعم
به هر حال، به زودی شما چیزهایی را به بدن من انجام می دهید
من نمی دانستم که من گرسنه بودم تا زمانی که من شما را طعم
شما می دانید که چطور می شود
قلب من سریعتر می شود
زلزله احساسی
به فاجعه برسید
تو به من حمله کردی، در زانوهای من ضعیف شدم
بله، چیزی در داخل من تغییر کرده است
دیروز خیلی جوان تر بودم
خیلی دیگه دیگه، آه، آره
من نمی دانستم که من گرسنه بودم تا زمانی که من شما را طعم
هنگامی که شما تمام باغ وحش لعنتی را به من می دهید هیچ پروانه ای ندارم
به هر حال، بلافاصله شما چیزهایی را به بدن من انجام می دهید، نمی دانستم که من گرسنگی 'تا زمانی که من شما را طعم
من نمی دانستم که من ... نمی دانستم که من ... تا وقتی که من شما را دوست داشتم نمی دانستم که من ... نمی دانم که من ... تا وقتی که من شما را طعم
به هر حال، بلافاصله شما چیزهایی را به بدن من انجام می دهید، نمی دانستم که من گرسنگی 'تا زمانی که من شما را طعم
شما، آره، 'تا من شما را طعم
من نمی دانستم که من ... نمی دانم که من ... تا زمانی که من شما را طعم
به هر حال، به زودی شما چیزهایی را به بدن من انجام می دهید
من نمی دانستم که من گرسنه بودم تا زمانی که من شما را طعم
بیشتر از آنکه من شما را بشناسم، هرچه بیشتر بخواهم چیزی را تغییر دهم در داخل من
دیروز خیلی جوان تر بودم